تبليغاتX
Black_goublin
من و بغض یه غروب غم زده...... تو و جاده و یه عمری فاصله
+ نوشته شده در  84/09/06ساعت 11:24  توسط علی | 

۱-یک ایرانی و یک آمریکایی قرار گذاشتند به تعداد روزهای تعطیل کشور خود به دیگری پس گردنی بزنند!! آمریکایی اول شروع کرد و همینطور که میزد می گفت: - تولد عیسی, ژانویه, وفات عیسی, عید پک و تعطیلاتش تمام شد و حالا نوبت ایرانی رسید:
- تولد امام اول, دوم, سوم .... دوازده ام و شروع کرد به نام بردن تمام پیغمبرها و تولد و وفات شان در حالیکه آمریکایی داشت از درد فرار میکرد, فریاد زد - کجا در میری؟ هنوز سه ماه تعطیلی موند!!!


۲- عربه با دو تا خیار در دست میره توی یک بقالی، میگه:حاج آقا خیارشور داری؟ بقاله میگه: بله. عربه میگه: پس ولک بی زحمت این دوتا رو هم بشور!


3- ترکه شاکی میره ثبت‌احوال، میگه: آقا این اسم من خیلی ضایست، باید حتماٌ عوضش کنم. کارمنده ازش میپرسه، مگه اسمتون چیه؟ ترکه میگه: اصغرِ ان‌چهره! کارمنده میگه: آره خوب حق دارید، باید حتماً عوضش کنید. حالا چه اسمی میخواید بگذارید؟ ترکه میگه: اکبرِ ان‌چهره!


4- ترکه پرتقال خونی میخوره، ایدز میگیره!


5- از ترکه میپرسن: میدونی USA مخفف چیه؟ میگه: یوم‌الله سیزده آبان!


6- ترکه رفته بوده تماشای مسابقه دو و میدانی، وسط مسابقه از بغلیش میپرسه: ببخشید، اینا واسه چی دارن میدون؟! یارو میگه: برای اینکه به نفر اول جایزه میدن. ترکه یوخده فکر میکنه، میپرسه: پس بقیشون واسه چی دارن میدون؟!


7- ترکه ساعت سه نصفِ شب زنگ میزنه صدا و سیما، میگه: ببخشید آقا به نظرِ شما الان مسئول مملکت خوابه؟ یارو میگه: نمیدونم ولی احتمالاً باید خواب باشن. ترکه میگه: معذرت میخوام؛ ولی آقای رئیس جمهور چی، ایشون هم خوابه؟ یارو میگه: نمیدونم ولی یحتمل ایشون هم خواب باشن. ترکه میگه: ببخشید ولی آقای وزیر چی؟ یارو میگه: احتمالاً ایشون هم خواب هستن، چطور؟ ترکه میگه: پس دمت گرم حالا که همه اینا خوابن یه شو هندی بذار حال کنیم!


9- ترکه تصادف میکنه، ملت علاف میریزن دورش و شروع میکنن نظر کارشناسی دادن. بالاخره بعد یک مدت افسر راهنمایی میاد، منتها اونقدر ملت هرکدوم واسه خودشون چرت و پرت میگفتن که صدای افسره به جایی نمیرسیده. ترکه شاکی میشه، داد میزنه: ساکت.. ساکت... یلده دیگه اینجا کسی جز جناب سروان حق گه خوردن نداره!


10- ترکه میرسه سر یک صحنة تصادف، از یکی میپرسه: ببخشید قربان، اینجا چه خبره؟ یارو هم میگه: هیچی آقا، این بدبخت گوزپیچ شده! ترکه میره تو فکر، بعد یک مدت یک بنده خدای دیگه میاد از ترکه میپرسه: ببخشید اینجا چی شده؟ ترکه میگه: یلده منم خوب نفهمیدم، نمیدونم این بابا پیچیدیه گوزیده، گوزیده پیچیده، سر پیچ گوزیده؟!


11- ترکه زنگ میزنه فلسطین، میبینه اشغاله!


13- ترکه سوار آسانسور میشه، میبینه نوشته‌: ظرفیت 12 نفر. باخودش میگه: عجب بدبختیه‌ها! حالا 11 نفر دیگه از کجا بیارم؟!


14- ترکه میمیره، باباش رضایت نمیده!


15- از ترکه میپرسن: به نظر شما اگه آمریکا افغانستان و عربستان رو بگیره، به کره و چین هم حمله کنه تکلیف ایران چی میشه؟ ترکه میگه: یلده چی میشه نداره که، ایران میره جام جهانی!


16- لره داشته با تمام وجود وضو میگرفته و دستاشو محکم میکشیده رو هم، ازش میپرسن: چرا اینقدر محکم وضو میگیری؟ میگه: چنی آرم وضو میرم که هیچ گوزی نتنِه باطلش کنه!


17- ترکه میگوزه، دنبال پوکش مي‌گرده!


18- از ترکه میپرسن: چند تا بچه داری؟ 4 تا از انگشتاشو نشون میده، میگه: 3 تا! ملت کف میکنن، میگن: بابا اینا که 4تاست؟ ترکه انگشت کوچیکشو نشون میده، میگه: این بچة همسایمونه، ولی همیشه خونة ماست!


19- لره داروخونه داشته، یک روز جلو در مغازه بزرگ مینویسه: سوسک کش جدید رسید! خلاصه بعد یک مدت یک بابایی میاد تو میگه: ببخشید، جریان این سوسک‌کش جدید چیه؟ این خونة ما رو سوسک سر گرفته. لره میگه: این دارو خیلی جدیده و بازدهیش هم تضمینیه. شما این دارو رو میریزید تو یک قطره چکون، بعد کشیک میکشید تا سوسکها رو بگیرید. هر سوسک رو که گرفتید، در روز سه نوبت (صبح و ظهر و شب) تو هر چشمش دو قطره ازاین دارو میچکونید، بعد از یک مدت سوسکها کور میشن و خودشون از گشنگی میمیرن! یارو کف میکنه، میگه: خوب آخه اگه سوسکها رو بگیریم که همونجا درجا مي‌کشیمشون! لره میره تو فکر، بعد یک مدت میگه: آره خوب، ازون راهم میشِه!


20- آبادانیه میخواسته بره خواستگاری، دیرش شده بوده حواسش پرت میشه شلوارش رو پشت و رو میپوشه و با عجله میدوه تو خیابون، یهو یک ماشین میاد میزنه درازش میکنه وسط خیابون. رانندهه میاد بالا سرش، میگه: طوریت که نشده؟ آبادانیه یک نگاه به سر تا پاش میکنه، چشمش میافته به شلوارش، میگه: چی چیو طوری نشده، ولک زدی حسابی پیچوندی!


21- میخواستن لره رو شکنجه روحی بدن، میفرستنش تو یک اتاق گرد، میگن برو یک گوشه بشین!


22- به ترکه میگن: بچه کجائی؟ میگه بچه U.S.A.! ملت هم کف میکنن میگن آخه چطور ممکنه؟ ترکه میگه: یلده بچهة یونجه‌زارهی سرسبزِ آذر بیجانم!


23- ترکه داشته جلو دو سه تا دختر افه میومده، یهو تلنگش در میره. واسه اینکه ضایع نشه، دستشو میگذاره بغل دهنش، داد میزنه: گـــــــوزیـــــــه... گوووووز!


24- آرداواس بعد بیست سال از آمریکا برمیگرده ایران و یک ساندویچ فروش میزنه. روز اول، ترکه میاد میگه: قربون دستت، یک ساندویچ سوسیس بده. آرداواس که هنوز خوب از حال و هوای دیار کفر درنیومده بوده، میپرسه: "تو گو" بدم؟ ترکه شاکی میشه، میگه: نه مرتیکه، تو نون بده!


25- به ترکه میگن: کجا داری میری؟ میگه: دارم برمیگردم!


26- ترکه تو یک شب برف و بورانی داشته از سر زمین برمیگشته خونه، یهو میبینه یکجا کوه ریزش کرده، یک قطار هم داره ازون دور میاد! خلاصه جنگی لباساشو درمیاره و آتیش میزنه، میره اون جلو وامیسته. رانندة قطاره هم که آتیشو میبینه میزنه رو ترمز و قطار وا میسته. همچین که قطار واستاد، ترکه یک نارنجک درمیاره، میندازه زیر قطار، چهل پنجاه نفر آدم لت و پار میشن! خلاصه ترکه رو میگیرن میبیرن بازجویی، اونجا بازجوه بهش میتوپه که: مرتیکة خر! نه به اون لباس آتیش زدنت، نه به اون نارنجک انداختنت! آخه تو چه مرگت بود؟! ترکه میزنه زیر گریه، میگه: جناب سروان به خدا من از بچگی این دهقان فداکار و حسین فهمیده رو قاطی میکردم!


27- دو تا چسه داشتن باهم بازی میکردن، یک گوزه میاد بهشون میگه: منم بازی میدین؟ چسا میگن: تُچ! گوزه ناراحت میشه، میگه: آخه چرا؟ چسا میگن: آخه مامانمون گفته بی سر و صدا بازی کنیم!


28- ترکه کلیدش رو تو ماشین جا میگذاره، تا بره کلید ساز بیاره زن و بچش دو ساعت تو ماشین گیر میکنن!


29- بعد از عمری داریوش میاد ایرن، اجرا زنده میگذاره تو استادیوم آزادی. خلاصه دیگه ملت داشتن خودشون رو خفه میکردن، داریوش هم میاد خیی حال بده، از ملت میپرسه: چی میخواین براتون بخونم؟ یک ترکه ازون پشت داد میزنه: اِبی بـخـــون.. اِبی بـخـون!


30- از ترکه میپرسن چندتا بچه داری؟ انگشت کوچیکشو نشون میده، میگه: هفت تا! ملت کف میکنن، میگن: بابا ین که فقط یکیه! میگه: آخه دادم mp3ش کردن!


31- ترکه میره مسابقه بیست سوالی، رفقاش از پشت‌ صحنه بهش میرسونن که: جواب برج ایفله، فقط تو زود نگو که ضایع شه. خلاصه مسابقه شروع میشه، ترکه میپرسه: تو جیب جا میگیره؟ میگن: نه. ترکه میگه:...ها! پس حتماٌ برج ایفله!


32- ترکه میره مسابقه بیست سوالی، رفقاش از پشت‌ صحنه بهش میرسونن که: جواب خیاره، فقط تو زود نگو که ضایع شه. خلاصه مسابقه شروع میشه، ترکه میپرسه: تو جیب جا میگیره؟ میگن: نه. ترکه میگه: بابا این عجب خیار گنده‌یه!


33- ترکه میخواسته تو یک ادارة دولتی استخدام شه، میبرنش گزینش. اونجا یارو ازش میپرسه: شما وقتی میخوین وارد مستراح شید، با پای راست وارد میشید یا با پای چپ؟! ترکه هول میشه، میگه: یلده شما منو استخدام کنید، من با سر وارد میشم!


34- عملیه شب جمعه‌ نشسته بوده تو حیاط واسه خودش بساط میزونی جور کرده بوده و تو حال بوده، که یهو یک توپ از آسمون میاد میزنه بساط منقل و وافورش رو به گند میکشه. خلاصه بدبخت صاب وافور همینجوری هاج و واج نشسته بوده داشته به شانس گند خودش لعن و نفرین میفرستاده، که یهو صدای زنگ در بلند میشه و حالا زنگ نزن کی زنگ بزن! جناب عملی با هزار بدبختی، خودشو میرسونه دم در، میبینه پشت در یک بچه ده-یازده ساله واستاده، هی داد میزنه: توپم...توپم! یارو خیلی شاکی میشه، میگه: ای بی ظرفیت! بابا خوب منم توپم... دیگه نمیام کاسه کوزه مردم رو بهم بزنم که!


35- ماشین ترکه رو تو روز روشن، جلو چشماش میدزدن، رفیقاش میدون دنبال ماشینه و داد میزنن: آی دزد! بگیـــرینش! یهو ترکه داد میزنه: هیچ خودشو ناراحت نکنید.. هیچ غلطی نمیتونه بکنه! رفیقاش وامیستن، میپرسن: چرا؟ ترکه میگه: یلده من شمارشو برداشتم!


36- ترکه میافته تو چاه، فامیلاش سند میگذارن درش میارن!


37- ترکه میره قنادی، میگه: ببخشید کیک هفتاد طبقه دارید؟! یارو میگه: نخیر نداریم. فردا دوباره ترکه میاد، میپرسه: شرمنده، کیک هفتاد طبقه دارید؟ باز قناده میگه: نخیر نداریم. خلاصه یک هفته تمام هر روز کار ترکه ین بوده که بیاد سراغ کیک هفتاد طبقه بگیره و قناده هم هرروز جواب میداده که نداریم. آخر هفته قناده با خودش میگه: این بابا که مشتری پایس... بگذار یک کیک هفتاد طبقه براش بپزیم، یک پول خوبی هم شب جمعه‌ی بزنیم به جیب. خلاصه بدبخت قناد تمام پنج شنبه-جمعه رو میگذاره یک کیک خوشگل هفتاد طبقه ردیف میکنه. شنبه اول صبح ترکه میاد، میپرسه: ببخشید، کیک هفتاد طبقه دارید؟! یارو با لبخند بر لب میگه: بعله که داریم، خوبشم داریم! ترکه میگه: قربون دستت، 500 گرم از طبقة بیست چهارمش به ما بده!


38- پرچم عربستان رو به ترکه نشون میدن، ازش میپرسن: این پرچم کجاست؟ ترکه یوخده فکر میکنه، میگه: پرچم اسپانیا! ملت جا میخورن، میگن: آخه چرا اسپانیا؟! ترکه میگه: یلده خودتون نگاه کنید، روش نوشته: الاله‌لاله‌لالا!


39- ترکه سوار هواپیما میشه، میشینه کنار دست یک پیرمرده. خلاصه سر صحبت باز میشه و این دوتا نسبتاٌ با هم رفیق میشن. وسطی راه، یک مهمون داره میاد از پیرمرده میپرسه، پدر شما شکلات میل دارید؟ پیرمرده میگه: نه خیلی ممنون، من بواسیر دارم. مهمون داره از ترکه میپرسه: شما چی؟ ترکه میاد تریپ رفاقت بگذاره، میگه: نه مرسی. این رفیقمون بواسیر داره، باهم میخوریم!


40- ترکه کارت تلفن میخره، عجالتاً اول میده پرسش کنن!


41- یه پیرمرده و یه پیرزنه و یه پسره و یه دختره تو یه کوپه قطار با هم بودن،‌ قطار میره تو تونل و همه جا تاریک میشه،‌ یهو یه صدای ماچ و بعد هم یه صدای کشیده میاد! قطار از تونل میاد بیرون همه نشسته بودن سر جاشون. پیرزنه با خودش میگه: عجب دختر متین و باحیاییه! با اینکه جوونه و دلش میخواد ولی به کسی راه نمیده، تا یارو بوسیدش گذاشت زیر گوشش! دختره با خودش میگه: عجب پیرزنه نجیبیه! با اینکه سنش بالاست و کسی تحویلش نمیگیره، بازم نمیذاره کسی ازش سوء استفاده کنه. پیرمرده هم با خودش میگه:‌ بابا عجب بدبختیه‌ها! یکی دیگه حالش رو میکنه ما کشیده رو مي‌خوریم! پسره هم با خودش میگه: چه حالی میده آدم کف دستش رو ببوسه محکم بزنه تو گوش بغلی!


42- به عربه میگن تا حالا موز خوردی؟ میگه: آره ولک، همون که هستش یک وجبه؟!


43- یارو داشته تو اتوبان 180 تا سرعت میرفته، افسره جلوشو میگیره، بهش میگه: شما گواهینامه دارین؟ یارو میگه نخیر! میگه: کارت ماشین چی؟ مرده میگه: دارم ولی مال خودم نیست، مال اون بدبختیه که جسدش تو صندوق عقبه! افسره کف میکنه، میره سریع به مافوقش گذارش میده. خلاصه بعد از یک ربع سرهنگ مافوقش میاد، از مرده میپرسه: آقا شما گواهینامه و کارت ماشین ندارین؟! یارو میگه: چرا قربان، بفرمایین! دست میکنه از تو داشبرد گواهینامه و کارت ماشین رو درمیاره، میده خدمت سرهنگ. سرهنگه میگه: مي‌تونم صندوق عقب ماشینتونو بازرسی کنم؟ یارو میگه: خواهش میکنم، بفرمایید. سرهنگه میره در صندوق عقب رو باز میکنه، میبینه اونجا هم خبری نیست. برمیگرده به مرده میگه: ولی زیردست من گزارش داده که شما گواهینامه و کارت ماشین ندارین و یه جسد هم تو صندوق عقب ماشینتونه! یارو میگه: نه قربان دروغ به عرضتون رسوندن! خودتون که مشاهده کردین. به خدا این افسره عقده‌یه! دوست داره بیخودی به ملت گیر بده! لابد بعدشم گفته که من داشتم 180 تا سرعت مي‌رفتم!


44- به ترکه میگن یه معما بگو،‌ میگه: اون چیه که درازه،‌ زرده، موزه؟!


45- یه هواپیما تو قبرستون تبریز سقوط میکنه، فردا رادیو تبریز میگه: شب گذشته یک فروند هواپیمای توپولوف در حومة شهر تبریز سقوط کرده و تا این لحظه 34513 جسد کشف شده! عملیات برای یافتن اجساد بقیه قربانیان همچنان ادامه دارد!


46- از عربه نوار مغزی میگیرند، میبینند بیست دقیقه اولش خالیه!


47- سه تا پسره با هم کل گذاشته بودن، اولی میگه: بابای من مهم‌ترین آدم مملکته. دوتای دیگه میپرسن: مگه بابات چیکارس؟ میگه: بابای من رئیس‌جمهوره. هر قانونی که بخواد گذاشته بشه رو باید اول بابی من امضا کنه. دومی میگه: برو بابا حال نداری. بابی من عمری پوز بابی تورو میزنه! اولیه میگه: مگه بابات چیکارس؟ پسره میگه: بابای من نماینده مجلسه.. تا بابای من رای نده، عمری قانونی بابای تو تصویب نمیشن. سومی برمیگرده میگه: باباهای شما جلوی بابای من پشم هم نیستن! اون دو تا میپرسن: مگه بابات چیکارس؟ پسره میگه: بابای من پاسبونه... جلوی خیابون وامیسته، پونصدتومن میگیره، میشاشه به قانون باباهی هردوتون!


48- ترکه میره خواستگاری، اسم دختره پروانه بوده ولی ترکه قاط زده بوده، یک بند بهش میگفته آهو خانوم! خلاصه وقتی دختره میاد چیی تعارف کنه، ترکه میگه: دست شما درد نکنه آآهو خانوم! دختره شاکی میشه، میگه: بابا اسمه من پروانه‌ست نه آهو.ترکه میگه: ای بابا فرقی نداره... حیوون حیوونه دیگه!


49- ترکه سنگ مینداخته تو صندوق صدقات، ازش میپرسن: بابا این چه کاریه میکنی؟! میگه: میخوام به انتفاضه کمک کنم!


50- دو تا کرم آبادانی تو روده یک بدبختی زندگی مي‌کردن، یک روز یکیشون بیدار میشه، میبینه دومی با کت شلوار و کروات و عینک آفتابی و کیف سامسونت داره آخر روده قدم میرنه. .ازش میپرسه: تیپ زدی، با کسی قرار داری؟! دومی میگه: نه ولک, با گه بعدی پرواز دارم!


51- میخواستن الهی قمشه‌ی رو ترور کنند، تو سشوارش بمب میگذارن!


52- تو تبریز حکومت نظامی بوده، یارو سروانه به سربازش میگه که تو اینجا کشیک بده، از هفت شب به بعد هرکسی رو خیابون دیدی در جا بزنش. حرفش که تموم میشه، تا میاد بره سوار ماشینش شه، میبینه صدای گلوله اومد. برمیگرده میبینه سربازه زده یک بدبختی رو کشته! داد میزنه: احمق! الان که تازه ساعت پنج بعد از ظهره! سربازه میگه: یلده قربان این یک آآدرسی پرسید که عمراٌ تا ساعت نه شب هم پیداش نمیکرد!


53- به آبادانیه خبر میدن که بابات مرده، میگه: آخ جون... از فردا تریپ مشکی!


54- به ترکه میگن: میدونی امام حسین کجا دفن شده؟ میگه: نه. میگن: کربلا. میگه: ای خوشا به سعادتش!


55- یارو میره تو یک قهوه‌خونه، به قهوه‌چی میگه: داش حال میکنی یک جک عربی بگم؟! قهوه‌چیه میگه: ببین ولک، من خودم عربم، این یارو هم که کنار دستت نشسته هم عربه، در ضمن قهرمان کشتیه. اونی که رو میز سمت چپ نشسته هم عربه، درضمن معمولاٌ با خودش دو تا قمه داره. حالا هنوز میخوای جک عربی تعریف کنی؟! یارو میگه: نه والله، حوصله ندارم سه بار توضیح بدم چی شد!


56- سه تا ترکه رفته بودن ایستگاه راه‌آهن، تا میرسن تو یهو قطار حرکت میکنه، اینها هم میگذارن دنبال قطار حالا ندو کی بدو! خلاصه بعد از هزار بدبختی، یکیشون میرسه به قطار و میپره بالا و دستشو دراز میکنه دومی رو هم سوار میکنه، ولی سومی بندة خدا هرچی میدوه نمیرسه. خلاصه خسته و کوفته برمیگرده تو ایستگاه، یک بابایی بهش میگه: آقاجان چرا اینقدر خودتونو خسته کردید؟ قطار بعدی نیم ساعت دیگه حرکت میکنه، وامیستادید با اون میرفتید. ترکه نفس زنان میگه: یلده منم نمیدونم! والله من فقط قرار بود برم، اون دوتا رفیقام اومده بودن بدرقم!


57- ترکه میره زیر ماشین، رفقاش با دمپایی میزنن درش میارن!


58- یک شب تلوزبون فیلم سینمیی خانه کوچک رو گذاشته بوده، تو فیلم مرده به زنش میگه: شب بخیر لورا. یهو تو لرستان ملت همه تلوزیون رو خاموش میکنند، میرن میخوابن!


59- یک سری از دانشمندا داشتن روی مغز آدم تحقیق میکردند، یک ریاضی دان را انتخاب مي‌کنند و بهش میگن از یک تا پنج بشمر، اون هم سریع شروع میکنه به شمردن: یک..دو..سه..چهار..پنج... بعد جراحیش میکنند و نصف مغزش را در میارن، و دوباره میگن بشمر، اینبار یکم کندتر میشمره: یک...دو...سه...چهار...پنج.... دوباره مغزش رو جراحی میکنند و یک چهارم دیگش را در میارن و میگن بشمر، یارو آروم آروم میشمره: یک...... دو...... سه...... چهار...... پنج..... دانشمندا شاکی میشن، این سری جراحی میکنند، کل مغز یارو رو درمیارن! وقتی بهوش میاد، بهش میگن بشمر، یارو میگه: بیر...یکی...اوچ...دورد...بش....التی....یدی!


60- ترکه و لره رفته بودن شکار، ترکه از دور یک شیر میبینه، نشونه میگیره میزنه... تیرش خطا میره و میخوره به دم شیره. شیره هم شاکی میشه، میدوه طرفشون که سرویسش کنه. ترکه جنگی میره بالای درخت، میبینه لره همینجور اون پایین واستاده، بهش میگه: بابا بیا بالا، الان میاد دهنتو سرویس میکنه. لره یک نگاهی بهش میکنه، میگه: برو گیتو بخور! مگه من زدم؟!


61- تو اردبیل معلمه از شاگردش میپرسه: دو دو تا چند تا میشه؟ پسره میگه: شونزده تا! یارو شاکی میشه، میگه: همین خنگ بازیا رو در میارید که ملت میگن ترکا خرن! دو دو تا میشه چهارتا، دیگه اگه خیلی بشه، میشه هشت تا!


62- ترکه ادعای پیغمبری میکرده،رفیقاش بهش میگن: بابا همینجوری که نمیشه! باید بری چهل روز بشینی تو غار، تا از خدا برات وحی بیاد. خلاصه ترکه میره، دو روز بعد با دست و پای شکسته و خونی مالی برمیگرده! رفیقاش میپرسن: چی شده؟! ترکه میگه: یلده ما رفتیم تو غار، یهو جبرئیل با قطار اومد!


63- یک بابیی داشته از سر کار برمیگشته خونه، یهو میبینه یک جمع عظیمی دارن تشییع جنازه میکنند، منتها یجور عجیب غریبی: اول صف یک سری ملت دارن دو تا تابوت رو میبرن، بعد یک یارو مرده با سگش راه میره، بعد ازون هم یک صف 500 متری ملت دارن دنبالشون میرن. یارو کف میکنه، میره پیش جناب سگ دار، میگه: تسلیت عرض میکنم قربان، خیلی شرمندم...میشه بگید جریان چیه؟ یارو میگه: والله تابوت جلوییه خانممه، پشتیش هم مادر خانومم... هردوشون رو دیشب این سگم پاره پاره کرده! مرده ناراحت میشه، همینجور شروع میکنه پشت سر یارو راه رفتن، بعد از یک مدت برمیگرده میگه: ببخشید من خیلی براتون متاسفم، میدونم الانم وقت پرسیدن اینجور سوالا نیست، ولی ممکنه من یک شب سگ شما رو قرض بگیرم؟! مرده یک نگاهی بهش میکنه، اشاره میکنه به 500 متر جمعیتی پشت سر، میگه: برو ته صف!


64- ترکه بیهوا میاد تو اتاق، خفه میشه!


65- ترکه دنبال دزد میکنه، از دزده جلو میزنه!


66- ترکه داشته بالای ساختمان 20 طبقه کار میکرده. به هش میگند که ترکه زنت از طبقه چهارم افتاد و مرد !... ترکه موتور سیکلتشو سوار میشه و باسرعت میره به طرف خونه ! توراه به خودش میگه که ، ما که 4 طبقه نداریم ، یه کم دیگه که میره میگه من که اصلاَ زن نداشتم ، چند متر که جلوتر می ره باز با خودش میگه که بابا بی خیال ، من که اسمم ترکه نیست !!!!


67- ترکه خودکارش تموم میشه، ترک تحصیل میکنه!


68- ترکه میره مسابقة قرائت قرآن، شلوار ورزشی میپوشه!


69- ترکه پسرشو میگذاره دانشکده افسری، رفیقاش بهش میگن: بابا اینکه درسش خوب بود، میگذاشتی دکتری، مهندسی چیزی میشد، ترکه میگه: آخه میخوام وقتی درسش تموم شد باهم کلانتری باز کنیم!


70- ترکه صبح از در خونه میاد بیرون، میبینه سر کوچه یک پوست موز افتاده، با خودش میگه: ای داد بیداد، باز امروز قراره یک زمینی بخوریم!


71- ترکه با کیت میکوبه به ساختمون بانک کشاورزی، 730 نفر کشته میشن!... البته از خنده!


72- ترکه سرش میخوره به میلة وسط اتوبوس، جا به جا ولو میشه کف اتوبوس. بعد از چند لحظه، چشماشو باز میکنه میبینه ملتی که واستادن بالا سرش میله رو گرفتن، میگه: ولش کنین ببینم چی میگه!


73- از ترکه میپرسن: ببخشید ساعت چنده؟ میگه: والله تقریباٌ سه و خورده ی. میپرسن: ببخشید، دقیقاٌ چنده؟ میگه: دقیقاٌ هفت و سی و یک دقیقه!


74- ترکه میره پیتزا فروشی، میگه: ببخشید پیتزا بزرگ چنده؟ یارو میگه: 2000 تومن. ترکه یکم بالا پایین میکنه، میگه: پیتزا متوسط چنده؟ یارو میگه: 1000 تومن. باز ترکه یوخده با پولی جیبش ور میره، میگه: پیتزا کوچیک چنده؟ یارو میگه: 700 تومن. ترکه دست میکنه تو جیبش یک صد تومنی درمیاره، میگه: قربون دستت داداش، یک جعبه اضافه به ما بده!
 


75- دو تا بلوچه میرن تهران یک فولکس قورباغه ی میخرن، برمیگردن طرف بلوچستان. نزدیکی زاهدان یهو فولکسه خاموش میشه، هرکار میکنن دیگه روشن نمیشه. یکیشون برمیگرده به اون یکی میگه: اوره یاسروک، برو نگاه کن ببین ماشین چه مرگش زده. یاسروک میره درِ کاپوتو باز میکنه، یک نگاه میکنه با تعجب میگه: اوره کریموک! بیا که ماشین موتور انداخته! خلاصه اولی پیاده میشه میاد یک نگاه میندازه، میگه: برو از صندوق عقب ابزار بیار، خودم درستش میکنم! خلاصه یاسروک میره درِ صندوق عقب رو وا میکنه، یهو داد میزنه: اوره کریموک! بیا که از تهران تا اینجا دنده عقب اومدیم!


76- ترکه از طبقه صدم یه ساختمون مي‌پره پایین، به طبقه پنجاهم که میرسه میگه: خب الحمدالله تا ینجاش که بخیر گذشت!


77- زنِ ترکه دو قلو میزاد،‌ ترکه میره صورت حساب بیمارستان رو حساب کنه،‌ به یارو میگه:‌ حاج آقا ارزون حساب کن هردوشو ببرم!


78- ترکه میره واسه تلفن همراه ثبت نام میکنه، بهش میگن: تا سه ماه دیگه بهت تحویل میدیم. ترکه هم رو کمربندش مینویسه: به زودی در این مکان یک عدد موبایل افتتاح خواهد شد!


79- حذف شد.


80-ترکه میره ساندویچ فروشی و میگه:یک ساندویچ سوسیس بده بخوریم، فروشنده: ببینم تو ترکی؟ - از کجا فهمیدی؟ فروشنده: خب از لهجه ات معلومه دیگه. ترکه تصمیم میگیره تمرین کنه و لهجه شو از بین ببره.شب و روز تمرین میکنه بعد از سه سال میره توی همون مغازه و میگه: یک ساندویچ سوسیس بده بخوریم. فروشنده: ببینم تو ترکی؟ - حالا دیگه از کجا فهمیدی؟
فروشنده: از اونجا که پارچه فروشیه مرد حسابی...!!!!


90-بچه: بابا, هواپیمای به این بزرگی رو چطور می دزدند؟ - پدر: اول صبر می کنند بره بالا, کوچیک که شد بعد می دزدنش!!!


100-به ترکه میگن: با کوشش یه جمله بساز.میگه: شلوار من کوشش؟ - میگن: نه یعنی اینکه توش از کار و تلاش و کوشش استفاده شده باشه. میگه: شلوار کار من کوشش !!!


+ نوشته شده در  84/09/06ساعت 11:12  توسط علی | 
 

در تحولي بي‌سابقه، محققان دانشگاه رايس موفق به ساختن کوچکترين اتومبيل دنيا شدند. اين اتومبيل که فقط چهار نانومتر طول و سه نانومتر عرض دارد، توسط پژوهشگران نانوتکنولوژي در اين دانشگاه طراحي شده است. هر نانومتر يک ميليونيم ميلي‌متر است.

به گزارش بخش خبر شبكه فن آوري اطلاعات ايران ، از مجله شبکه،

جيم تور، يک پروفسور اين دانشگاه و مدير گروه محققان اين پروژه مدعي شد که هيچ کس قادر به ساختن اتومبيلي کوچکتر از اين نخواهد بود. اين اتومبيل مينياتوري که Nanocar (اتومبيل نانو) نام دارد، تنها از يک ملکول تشکيل شده و غير ممکن است که انسان بتواند از يک ملکول تنها چيزي کوچکتر بسازد.

اين اتومبيل ملکولي با چهار محور گردان مستقل، ترمز توکار و چرخ‌هايي بزرگتر از شاسي، قيافه‌اي شبيه اتومبيل‌هاي مسابقه دارد. اين اتومبيل مي‌تواند به جلو و عقب و در مقياس ملکولي حرکت کند. چرخ‌هاي بزرگ اين اتومبيل به آن کمک مي‌کند تا از موانع ملکولي که برسر راه آن قرارمي‌گيرد عبور کند.

هدف از ساختن اين اتومبيل، توسعه ابزارهايي است که در مهندسي و توليد سيستم‌هاي پيچيده در ابعاد نانو به کار مي‌آيد. به عنوان مثال با استفاده از چند اتومبيل از اين نوع مي‌توان مواد اوليه لازم براي ساختن يک تراشه کامپيوتري را به دقت روي يک ويفر سيليکون قرارداد. به گفته پروفسور تور اين روش کمک مي‌کند که تراشه‌هاي دقيق‌تر و کم‌خطايي بسازيم.

اين اتومبيل به قدري کوچک است که تنها کمي از ابعاد باري که مي‌تواند جابجا کند بزرگتر است. پروفسور تور در تشريح علت اين رويکرد گفت: ما از زيست شناسي الهام گرفتيم. در دنياي زيست شناسي، معمولا يک حامل در حد و اندازه محموله‌اي است که جابجا مي‌کند. مثلا هر هموگولوبين تقريبا به اندازه ملکول اکسيژني است که در سراسر بدن شما جابجا مي‌کند.

مدل بعدي اين اتومبيل به موتور نيز مجهز خواهد بود. به گفته پروفسور تور گروه پژوهشگران اين دانشگاه هم‌اکنون اين موتور را که با انرژي فوتون‌هاي نور کار مي‌کند طراحي کرده‌اند و مشغول سوارکردن اين موتور روي شاسي اتومبيل ملکولي خود هستند. پروفسور تور مي‌گويد در طبيعت سابقه نداشته که يک ملکول با منبع انرژي مستقل خودش حرکت کند بنابراين اين کار در نوع خودش يک اختراع علمي بي‌نظير محسوب مي‌شود.

به گزارش سايت مجله پِي‌سي مگزين، شرکت اتومبيل سازي هوندا از شنيدن خبر طراحي اين اتومبيل چنان شگفت زده شده است که بلافاصله يک جايزه 50 هزار دلاري به تيم سازنده اين اتومبيل اهدا کرده است. به گفته پروفسور تور، هوندا اظهار تمايل کرده که در مطالعات نانوتکنولوژي از اين دست مشارکت داشته باشد و از اين فناوري بيشتر بداند.

سايت پي‌سي مگزين به شوخي مي‌نويسد: آيا ممکن است در آينده شاهد ترافيک سنگين اتومبيل‌هاي نانويي باشيم؟! شايد نه، ولي به هرحال در فيلم انيميشني که گروه مخترع اين اتومبيل منتشر کرده‌اند مي‌توانيد اولين تصادف دو اتومبيل ملکولي در تاريخ را ببينيد :

http://tourserver.rice.edu/movies/nanocarzoom.avi
+ نوشته شده در  84/09/04ساعت 15:41  توسط علی | 

 
به گزارش بخش خبر سايت اخبار فن‌آوري اطلاعات ايران، به نقل از ايرنا،اين محققان در گزارش خود متذکر شدند با توجه به اينکه استفاده از قطعات سنگين فلزى براى ضد گلوله کردن اتومبيل موجب سنگين شدن بيش از حدوسيله نقليه شده و اين مساله نيز موجب افزايش مصرف سوخت ميشود اين شيوه جديد با سبک تر کردن اتومبيل تا حد زيادى از مصرف سوخت نيز خواهد کاست .
گفته ميشود در اين سيستم جديد با توجه به اينکه اکثر اتومبيلهاى ضد گلوله در سفرهاى عادى احتياجي به استفاده از سرويس ضد گلوله بودن ندارند اين امکان به صاحب اتومبيل داده شده است که در صورتي که نيازى به ضد گلوله کردن اتومبيل خود ندارد با تخليه آب وجود در بدنه ماشين آن را سبکتر کند و در مواقع لزوم با تزريق مجدد آب در بدنه خاصيت ضد گلوله اى آن را تقويت کند.
گفته ميشود در اين سيستم جديد محققان نروژى با ايجاد مخازني از جنس فلزات سبک در بدنه ماشين نوارهايي از کربن جاذب انرژى را در اين مخازن قرار ميدهند که زماني که مخزن پر از آب باشد اين کربن ها و آب موجود در مخزن ميتوانند به عنوان جاذب انرژى از ورود گلوله به داخل اتومبيل جلوگيرى کنند اما زماني که نيازى به ضد گلوله بودن نيست خالي کردن مخزن
از آب علاوه بر سبک تر کردن ماشين ، خاصيت ضد گلوله بودن آن را نيز از بين خواهد برد
.

+ نوشته شده در  84/09/04ساعت 15:34  توسط علی | 
 

مدرسه ای در ایرلند طی یک کار آزمایشی حضور و غیاب در کلاسهای درس را با کمک تجهیزات خواننده اثر انگشت انجام می دهد.

معلمان این مدرسه از استفاده از این سیستم ابزار رضایت کرده اند چون زمانی که برای حضور و غیاب صرف می شد، با این روش آزاد می شود و آنها زمان بیشتری برای کار با دانش آموزان دارند.

اگر دانش آموزی در مدرسه حاضر نشود، والدین یک پیام متنی دریافت می کنند. همچنین پدر و مادر می توانند از طریق یک سایت امن حضور دانش آموز را کنترل کنند. برای مثال زمانی که دانش آموزی در مدرسه حاضر می شود و اثر انگشت خود را ثبت می کند، در همان زمان اطلاعات روی سایت و همچنین سیستم تلفن گویای مدرسه ثبت می شود.

به گفته تولیدکننده این سیستم، از آنجایی که بسیاری از افراد از ثبت شدن اثر انگشت نگرانند، این سیستم تنها بخشی از اثر انگشت را ثبت می کند. یکتایشان

+ نوشته شده در  84/09/04ساعت 15:27  توسط علی | 

بازگشت الکس دل پیرو به ترکیب ثابت یوونتوس با گلزنی همراه بود.الکس دل پیرو مهاجم محبوب و دوست داشتنی یوونتوس در پنجمین دیدار یوونتوس در لیگ قهرمانان موفق شد تک گل یوونتوس را به ثمر برساند تا صعود یوونتوس به دور بعدی بازی های لیگ قهرمانان قطعی شود و یوونتوس در یک دیدار برتر موفق شود سه امتیاز را به حساب خود واریز کند.کاپلو پیش از دیدار مقابل بروژ خبر از بازگشت الکس به ترکیب ثابت یوونتوس را داده بود و همین کار را نیز انجام داد و دل پیرو را جایگرین زلاتان کرد و این تنها تغییر یوونتوس نسبت به بازی با رم بود.و الکس به خوبی توانست پاسخ اعتماد سرمربی خود را بدهد.
یوونتوس در این دیدار یک بازی بسیار برتر نسبت به حریف خود ارائه کرد و صاحب موقعیت گل های فراوانی شد اما عدم فرصت طلبی مهاجمان باعث شد یوونتوس فقط صاحب یک گل شود.نکته قابل توجه در این بازی موقعیت گل برای بروژ بلژیک بود که بازیکنان این تیم حتی نتوانستند حتی یک موقعیت مسلم گل بدست اوردند.دل پیرو تک گل یوونتوس را در دقیقه ۸۰ این دیدار به ثمر رساند

+ نوشته شده در  84/09/04ساعت 12:52  توسط علی | 

مگه ازت چي كم دارم كه روز و شب ناز مي كني
فكر مي كني ازم سري ، بال داري ، پرواز مي كني ؟
 ما رو بگو سپرديمش دل و چشامونو به كي
اون كه به زندگي مي گه ، نمايش عروسكي
 دارم از تو مي نويسم تو يه روز سرد برفي
قلمم نمي نويسه ، مي گه تو نداري حرفي
 برو ديگه نبينمت ، خاطر خواهيت دروغ بوده
تو خلوتم با گريه هام ، چه قدر سرت شلوغ بوده
روشني چشات نداره مرزي
تو خيلي بيشتر از اينا مي ارزي

+ نوشته شده در  84/09/04ساعت 11:53  توسط علی | 
تقدیم به شما
+ نوشته شده در  84/09/04ساعت 11:29  توسط علی | 
من و بغض یه غروب غم زدهتو و جاده و یه عمری فاصلهمن دلم گرفته تو این لحظه هاکه نه تو هستی نه بارون میبارهچقدر به خاطرت گریه کنمغروبا بدون تو تنها باشمچقدر تو جاده ی فاصلهادنبالت بیام و پیدات نکنمیادته روزایی که با هم بودیمزیر بارون عشق و فریاد می زدیملحظه هامون پر بود از خاطره هاحالا حتی خبر از هم نداریممن دیگه طاقت دوری ندارمآخه تا کی بدون تو بمونمتو که بی وفا نبودی پس چرادنبالم نیومدی نمی دونمشایدم رفتی و با یه کی دیگهاونی که برات همش از عشق می گهبی خیال من شدی اما بدونیه روزی اونم قلبت و پس میده

+ نوشته شده در  84/09/04ساعت 11:27  توسط علی | 
هق هق ابرای تیره اینجا دل من میگیرهآسمون سیاه و تاریک اینجا قلب من میمیرهیه روزی با هم آشنا یه روزی با هم غریبهمیدونم که حرفای تو همشون یه مشت فریبهوقتی که نگاههای تو توی چشمام جا میمونهوقتی که قناری زرد از تنهاییامون می خونهنمی خوام ازت جدا شم تنها توی لحظه ها شمتو نباشی و من اینجا گم میون سایه ها شممن میخوام که تا همیشه کنار قلب تو بمونمدلت و بده به من تا همیشه باهات بمونم باهات بمونم
+ نوشته شده در  84/09/04ساعت 11:22  توسط علی | 

غربت انتظار
تو همسفر طلايي خورشيدي يك باغ پر از ستاره اكيدي اي كاش در آن زمان كه مي رفتي زود از غربت انتظار مي پرسيدي

+ نوشته شده در  84/09/04ساعت 11:18  توسط علی | 
مي خوام برم كلاس خط ياد بگيرم با خط خوش نامه بدم واسه شما ،‌ تو رو خدا بيا بكش يه كاري كرد با دل من اون چشاي پر جذبه كه ساعت خونه م هنوز ، بعد يه عمري عقبه اون كه نبايد مي شد انگار شده هر چي بگم نمي خوامش بيخوده همين كه اسمت رو منه ،‌ كلي مي بالم به خودم بذار همه گمان كنن من اول عاشقت شدم
+ نوشته شده در  84/09/04ساعت 11:7  توسط علی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
علی

پیوندهای روزانه
علی2
کامبیز
غزل
www.tv-music.blogfa.com
کانون هواداران یوونتوس
سایت الکس دل پیرو
pmc
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
هفته دوم اردیبهشت 1385
هفته سوم فروردین 1385
هفته اوّل فروردین 1385
هفته چهارم اسفند 1384
هفته اوّل اسفند 1384
هفته چهارم بهمن 1384
هفته چهارم دی 1384
هفته اوّل دی 1384
هفته چهارم آذر 1384
هفته سوم آذر 1384
هفته دوم آذر 1384
هفته اوّل آذر 1384
آرشیو موضوعی
جک
اطلاعات عمومی
همه چیز درباره الکس دل پیرو
ضد حال یعنی چی؟
عکسهای الکس دل پیرو
پسر ها و دختر ها
راهنمای وب لاگ
خرافات
موسیقی
تکنیک های چتی
حالگيری
فوتبال
تاریخچه رقابتهای جام جهانی فوتبال
خبرهای جالب
اخبار سیاسی
آموزش
سنجش
چرند و پرند
اخبار
جدیدترین ترفند ها در نت
آموزش هک
ارتباط با ارواح و جن ها
طنز
عشقولانه
مخ کارگیری
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM


عضویت لغو عضویت
تو همسفر طلايي خورشيدي يك باغ پر از ستاره اكيدي اي كاش در آن زمان كه مي رفتي زود از غربت انتظار مي پرسيدي